میزگرد نشریه سکولار بمناسبت 8 مارس

مذهب ؛ اسلام سیاسی و آزادی زن

آذر ماجدی؛ مینا احدی و هما ارجمند

 

 

 

محمدرضا پویا: آذر ماجدی ؛ مینا احدی و هما ارجمند از جانب انجمن ضد دین از شما تشکر می کنم که دعوت ما را جهت برگزاری این میزگرد پذیرفتید بعنوان شروع آذر ماجدی شما در مصاحبه با نشریه انترناسیونال مدعی هستید که " زن در جامعه ايران از موقعيت بالاتري نسبت به چهره زن رسمي اسلامي برخوردار است. و اين تفاوت بخاطر وجود يک جنبش قوي مقاومت و يک جنبش دفاع از حقوق زن و يا بعبارتي ديگر جنبش آزادي زن است" ولی معمولا کسب  و بکرسی نشاندن حقوق اجتماعی؛ در تصویب قوانین جدید در جامعه بازتاب پیدا می کند. تا آنجایی که به قوانین رژیم اسلامی بر می گردد ما شاهد چرخشی در این زمینه نبودیم. این شرایط و موقعیتی که شما به آن اشاره می کنید کدام شرایط است و ویژگی های آن چیست؟ یعنی از یکطرف قوانینی ضد زن رژیم اسلامی که طی 27 سال اخیر تغییری نکرده است و از جانب دیگر شما از موقعیت بالاترزنان حرف می زنید.

آذر ماجدی: قطعا تغییر قوانین یک عرصه مهم تحولات اجتماعی و سیاسی در جامعه است. جنبش های اجتماعی برای تغییر و تحول در جامعه مبارزه میکنند، تغییر قوانین و تصویب مطالبات جنبش معین در شکل قوانین یکی از حبهه های نبرد و یکی از عرصه های مهم مبارزه است. توان و قدرت یک جنبش را لزوما با موفقیت آن در تغییر قوانین اندازه گیری نمیکنند. و تغییر قوانین نیز جوانب مختلف و کلیت تاثیر و گستردگی یک جنبش را بیان نمیکند.  یک جنبش اجتماعی وسیع قادر است که فضای جامعه را متحول کند، یک جنبش وسیع اجتماعی و موثر براه اندازد و نه فقط قوانین بلکه الگوها و ارزش ها و انتظارات جامعه را به مصاف بطلبد. ما در طول تاریخ شاهد چنین جنبش های عظیم بوده ایم.

جنبش برای رهایی زن در روسیه و بعد شوروی از قبل از انقلاب اکتبر شکل گرفته بود اما اوج گستردگی و قدرت آن بعد از انقلاب و اتفاقا  بعد از تغییر قوانین بود. تغییر قوانین در شوروی آغازگر یک جنبش وسیع شد.

در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی در اروپا و آمریکا بشکل دیگری بود. جنبش آزادی زن، و آنچه که به انقلاب جنسی هم معروف شده است، یک جنبش گسترده و عمیق بود که غرب را تکان داد. قوانین بتدریج تغییر کردند، تغییرات قانونی بعضا چندان وسیع و همه جانبه نبود ولی این جنبش مهر خود را بر جامعه غرب کوبید و تاثیرات آن را در کل جهان احساس کردیم. این جنبش بیش از هر چیز الگوی زن مدرن، فمینینتی، رابطه زن و مرد، انتطارات و توقعات از زن و تقسیم کار جنسی را متحول کرد.

جنبش حقوق مدنی در آمریکا هم به تغییرات اساسی در قانون نائل آمد و هم مناسبات و انتظارات را متحول کرد.

مقصود آنست که یک الگوی از پیشی وجود ندارد. جنبش های اجتماعی دینامیزم حرکت و تحول خود را دارند و در شرایط متفاوت به شکل های مختلف حرکت و عمل میکنند. در شرایط اختناق و دیکتاتوری مذهبی ضد زن در ایران مکانیزم حرکت جنبش آزادی زن اشکال کاملا متفاوتی از جنبش آزادی زن در دهه ۶۰ در اروپا و یا دهه ۲۰ در شوروی  دارد. اما تاثیر عمیق این جنبش را در شرایط اختناق و سرکوب هم حس میکنیم. به همین خاطر من آن را جنبش مقاومت نامیده ام و بعضا با جنبش مقاومت در زمان جنگ جهانی دوم در مقابل فاشیسم مقایسه کرده ام.

خصلت اصلی این جنبش بناچار از جنس مقاومت است. این مقاومت در بسیاری موارد بصورت مقاومت فردی بروز میکند و یا بنحوی خود بخودی اشکال جمعی بخود میگیرد. نقش سازمانیابی و سازماندهی در آن بسیار ضعیف است. مقاومت در مقابل حجاب و آپارتاید جنسی یکی از جبهه های اصلی نبرد این جنبش است. بنظر من مد جدید لباسی که بخصوص نسل جوان ابداع کرده است یکی از بروزات این تغییر و تفاوتی است که من به آن اشاره کردم. الگوی زن رسمی اسلامی را با لباس پوشیدن زنان جوان مقایسه کنید، متوجه صحبت من میشوید. شرکت زنان در مسابفات ورزشی، دو و میدانی، فوتبال، ورژش های رزمی و غیره، تعداد ورودی های دختر به دانشگاه ها و مدارس عالی، حضور و نحوه بروز بیان زنان در مبارزات، اعتراضات و تجمعات اجتماعی و سیاسی، اعتماد به نفسی که نسل جوان علیرغم سرکوب خشن و تحقیر وسیع ضد زن حاکم از خود نشان میدهد، اینها همه تفاوت نقش واقعی زن در اجتماع از منظر نسل جوان را با الگوی رسمی اسلامی زن نشان میدهد. یک ناظر خارجی که قوانین حاکم را مطالعه کرده باشد، تصویر زن در عربستان سعودی  را از زن در ایران خواهد داشت، ولی با یک سفر به ایران، دیدن یک فیلم کوتاه از خیابان های ایران، و دیدن عکس بلافاصله اذعان خواهد کرد که تفاوت بسیاری وجود دارد. این آن تفاوتی است که من به آن اشاره دارم.

جنبش آزادی زن درنبرد با ارزشهای حاکم، در مبارزه برای دستیابی به آزادی و برابری، در مبارزه علیه حجاب و آپارتاید جنسی، در تلاش برای تامین معاش بطور مستقل، جامعه را متحول کرده است، ارزشهای حاکم را به رعشه انداخته است، الگوی زن اسلامی را  به مصاف طلبیده و با،طل اعلام کرده است. متاسفم که باید بگویم حتی رقم بالای خودکشی در میان زنان خود بروزی از این جنبش مقاومت است، بروزی یاس آور و مستاصلانه، اما مقاومت. حتی روابط و مناسبات زن و مرد هم در جامعه تغییر کرده است. تغییر قوانین اما در ایران بشکل رفرم قابل اجرا نیست. تغییر قوانین تنها در صورت سرنگونی جمهوری اسلامی امکان پذیر است. جنبش آزادی زن آنچنان رشد کرده است که بمحض سرنگونی جمهوری اسلامی قادر خواهیم بود رادیکالترین قوانین را در عرصه برابری جنسی و آزادی زن در ایران تصویب کنیم. 

محمدرضا پویا: مینا احدی ؛ زمانی که جریاناتی در ایران بنام فمینیسم اسلامی اعلام موجودیت کردند شما آنرا یک جریان دولتی ارزیابی کردید. در همان زمان گرایشات و جریانات دیگر مدعی بودند که جریان کمونیسم کارگری زمینه های اجتماعی بروز فمینیسم اسلامی در جامعه ایران را نمی بیند. آیا شما کماکان همان ارزیابی را دارید؟ آیا فمینیسم اسلامی هیچ گرایشی را در جامعه نمایندگی نمی کند و صرفا یک جریان دولتی است؟

مینا احدی : من در سخنرانيهايم و مطالبي که در مورد فمينيسم اسلامي و يا آنهايي که به اين اسم در ايران معروف شده و مدتي فعاليت کردند؛ توضیح دادم که اينها  جریاناتی در حاشيه حکومت اسلامي هستند که هدفشان تلطيف کردن چهره خشن و ضد انساني اسلام و قوانين اسلامي است.  

در مورد فمينيسم اسلامي٬ البته ميتوان از زواياي مختلفي حرف زد.اين ترمينولوژي از کجا پيدا شد٬ به چه کساني اطلاق ميشد و يا ميشود و خود اين جريانات راجع به خودشان چه ميگويند و چه مي گفتند. اينها همگي بايد مورد بررسي قرار گيرد.

 من فعاليتهاي آزاديخواهانه و برابري طلبانه زنان و مرداني را که ممکن است خود را مسلمان دانسته و براي تحقق حقوق انساني خود مبارزه ميکنند٬ را از اين ترند و از اين گرايش جدا ميکنم. ما در اينجا در مورد يک مسئله و يا ترند سياسي حرف ميزنيم.  که دوراني  مطرحش کردند و اکنون اگر دقت کنيد٬ کمتر راجع به آنها حرفي در ميان است.

اول بايد اضافه کنم که در کشورهاي اسلام زده و در جنبش براي آزادي و حقوق انساني زنان دراين کشورها٬ همواره يک گرايش براي تلطيف اسلام و تفسير بهتر از اسلام وجود داشته که شخصيت ها و چهره هاي خود را دارد مانند فاطمه مرنیسی و یا مهرانگیز کار که دوراني سنگ تفسير بهتر از اسلام را به سينه ميزدند. البته این گرایش امروز بسیار کم اثر و حاشیه ایی شده است. من در نوشته ها و سخنرانيهایم در مورد زنان حاشيه حکومت اسلامي که جریانات دیگر آنها را فمینیسم اسلامی  مینامند؛ بحث کرده ام.

اين گرايش بطور واقعي غر ولندهاي زناني بود که در حکومت و يا درحاشيه آن بوده و ضمن چسبيدن دو دستي به اسلام و قران و تعريف حقوق زنان در چهارچوب اسلام٬ ضمن قبول پيش فرضهاي متعددي از جمله اينکه " مردم مثلا در ايران مسلمان هستند" و بايد براي اين مورد اسلام را مقدس دانست و حقوقشان را در چهارچوب اسلام تعريف کرد٬ و غيره و ضمن قبول دخالت اسلام در امور خصوصی حتی تا رختخواب مردم٬ از کمي تلطيف شدن و کمي رفتار بهتر با "بردگان جنسي" حرف ميزدند. اينها ربطي و ابدا ربطي به جبش زنان براي برابري و آزادي نداشتند. من در کنفرانسي که در استکهلم با شيرين عبادي که او هم سخنران پانل بود٬ در مورد همین موضوع درگير بحث شدم و گفتم  که بعد از ٢۰ سال حاکمیت رژیم اسلامي ٬ ايشان معتقد است  که بايد در قوانين اصلاحاتي انجام داد و تنها اصلاحات نيز اين بود که دختر ۹ ساله را نبايد مجبور به  ازدواج کرد!!!! حرف من اين بود آیا براي فهميدن اينکه بچه ۹ ساله را نبايد وادار به ازدواج کرد٬ واقعا بيست سال لازم بود؟ زني که مجبورش ميکنند بدون حق طلاق بسازد و بسوزد و يا زني را که سنگسار ميکنند٬ وقت زيادي لازم ندارد تا تناقض اين قوانين با حقوق خود را بفهمد و به خدا و پيغمبر و حکومتش ناسزا بگوید.

نقد من بر عليه  اليت سياسي بود که ملي اسلامي است و براي داشتن حق و امکانات بيشتر در همين حکومت خون و وحشت تلاش ميکند و مشکلی ندارد که جامعه و مردم را اسلامی بنامند؛ اینها مشکلی با حاکمیت فاشیست و ضد زن رژیم اسلامی ندارند. سنگسارهای متعدد ؛ " فمینیستهای اسلامی" را حتی عصبانی هم نمی کند نه تنها این؛ بلکه از هر تریبونی رافت اسلام در مورد زنان را تبلیغ می کنند.

قبل از اين جلسه نيز البته با خانم فائزه  رفسنجاني دست به يقه شده بوديم در شهر ليدن هلند و در کنفرانسي سازمان يافته از سوي دولت هلند براي نشان دادن ليبراليسم در اسلام. اينها را با سلام و صلوات به خارج دعوت کرده و اتيکت فمينيسم اسلام را روي چادرشان چسبانده بودند و قرار بود در دنيا  از اين طريق از بخش "ليبرال" اسلام دفاع کنند و بخش " فوندامنتاليست " اسلام را کمي عقب برانند. مشکل غرب البته نه حقوق زنان بود و نه سنگسار و اعدام آنها٬ مشکل رابطه غرب  با اينها  ومنافع دراز مدتشان بود که فکر ميکردند از اين طريق می توانند به آن سر و سامانی  بدهند. آرام نگه داشتن مردم در اين مناطق و کماکان اسلامي ناميدن آنها و سپردن همه آنها به دست تروريسم اسلامی و جنبش سياه اسلامي. 

من در مورد گرايشي حرف ميزنم که به نقد بسيار لطيف قوانين اسلامي پرداخته و بيش از اينکه نقد کند٬ از اسلام عزيزش دفاع ميکرد و در صدد اثبات همگرايي اسلأم با حقوق زنان بود. نمونه بسيار بارز و تهوع آور آن همان حرفهايي است که شيرين عبادي بعد از گرفتن جايزه نوبل ٬مطرح نمود. پيام اين جايزه از زبان ايشان به دنيا مخابره شد اسلام تناقضي با حقوق زنان ندارد!!!!!!!!!!!

من در مورد ترند و گرايشي حرف ميزدم که  به سياستهاي دولتهاي غربي و رابطه آنها با جنبش اسلام سياسي؛ ربط مستقیمی داشت. .

دوراني اسلام سياسي و جريانات و باندهاي متعدد اسلامي٬ براي مقابله با رشد و نفوذ شوروي و در عين حال براي مقابله با روند چپگرايي در کشورهاي خاورميانه و شمال افريقا ٬ از طرف دولتهاي غربي و امريکا و اروپا٬ مورد توجه و عنايت قرار کرفتند. اين وقايع با عقب نشيني نيروهاي شوروي از افغانستان و سپس انقلاب در ايران و روي کار آمدن حکومت خميني تکميل ميشود.

در مقابل لجام گسيختگي حمله به زنان و حقوق انساني آنها٬ دولتهاي فخيمه غرب خم به ابرو نياورده و با پراکنده کردن ميکروب نسبيت فرهنگي و يا ديالوگ مسخره انتقادي سرشان و يا بهتر بگويم سرمردم را گرم کردند. سپس با دست اندازي اسلام سياسي به قلب اروپا و غرب و سهم خواهي بيشتر اين جنبش٬ و با تغيير و تحولات سياسي در منطقه و در دنيا٬ با فروپاشي شوروي و قدرقدرتي امريکا و نظم نوين جهاني٬ تناسب قوا نيز عوض شد و تنش بين اسلام سياسي و منافع غرب و دولتهاي غربي شدتميگيرد.

در اين دوران و در یک  سطح ماکرو امريکا و دولتهاي غربي٬ بدنبال يک جريان اصلاح طلب و رفرميست و ليبرال و کمتر تماميت خواه و کمي رام شده در اسلام سياسي هستند٬ بويژه اينکه بايد توجه کرد که حمله اين جنبش به زنان و ضديت و دشمني آشکار آن با حقوق زن ٬ در سراسر جهان شهره خاص و عام شده و آبروي دولتهاي غربي مدافع اين جنبش سياه را برده است. در مجموع دولتهاي غربي با چهره باز و روي گشاده اين جريان را در آغوش گرفته و براي آن فرش قرمز پهن کردند.

زنان سهيم در قدرت ٬ زناني که مردان و همسران و پدرانشان صاحبان اصلي قدرت در کشوري مثل ايران بودند٬ از کمي تلطيف اسلام حرف زده و پرچم عدم تناقض بين اسلام و حقوق زنان را بلند کرده و براي تبلیغ همین امر راهي کشورهاي اروپايي شدند٬ اولين مورد اين نوع برنامه ها فائزه رفسنجاني بود که پدرش در حکومت اسلامي همه کار بوده و دوران حکومت جناب ميليونها زن به خاک سياه نشسته و هزاران فعال سياسي و منتقد اسلام و حکومت اسلامي ٬ تيرباران شده بودند٬ ايشان با چادر سياه و با قران در دست ٬ قرار بود از کارنامه سیاه رژیم و  فمينيسم اسلامي دفاع کند. بهر حال اين وقايع بدليل نقش جرياني مثل حزب کمونيست کارگري و نقش خود ما٬ نوع ديگري پيش رفت. ولي کل مطلب اينست که آنچه ما در ايران شاهد آن بوديم ٬ گرايش ملي اسلامي بود که در چهارچوب سياست دولتهاي غربي مي گنجيد و روي آن سرمایه گزاري هم کرده بودند. اگر کسي شکي دارد فقط به شيرين عبادي و نقش او دقت کند. او را و فعاليتها و نقدها و حرفهايش را زير ميکروسکوپ بگذاريد تا متوجه شويد که از همان کنفرانس مدوسا حق با من بود. همانزمان درگيري و بحث بين من و شيرين عبادي از زبان صفا حائري در راديو اسرائيل چنين پخش شد مينا احدي حواهان زدن به سيم آخر است و خانم عبادي مخالف آن

محمدرضا پویا:

هما ارجمند؛ در سالهای اخیر ما کمتر شاهد جنب و جوش و تحرک در جنبش زنان در جوامع غربی بودیم لااقل تا آنجایی که من اطلاع دارم. زمانی این جنبش  یکی از میدانداران سیاست در غرب بودند. در شرایط کنونی جنبش زنان در کشورهای غربی چه شکل و قواره ایی گرفتند؟ میزان همراهی و همدلی اینها با جنبش آزادی زنان در کشورهای اسلامزده به چه میزان است؟

هما ارجمند:همانطور كه خودتان گفتید این واقعیت جنبش زنان در غرب است. به یك معنی این تصویر عمومی است كه میتوان از جنبش زنان در غرب داد. جنبشی كه اساسا متاثر از فمنیسم است كه خود از طیفها و گرایشهای مختلفی تشكیل میشود. این مشخصه اساسی همه طیفهای جنبش فمینستی است كه جدال اصلی جهت تامین حقوق زنان را به جدال با مردسالاری و در ضدیت با مردان تعریف میكند و علت اساسی ستم كشی زن را نه در مناسبات طبقاتی و استثماری بلكه در مناسباتی میبیند كه در آن مردان قدرت بلامنازع دارند. از این رو این جنبش با این افق محدود طبیعتا وظایف پایه ای تر و بنیادی تر را جلوی روی خود نمیبیند. البته طیف سوسیالیست این جنبش یعنی سوسیال فمنیستها را شاید بتوان استثنا دانست ولی این طیف نیز با غلبه جریانات راست و فروپاشی شوروی و سرمایه داری دولتی تحت عنوان سوسیالسیم نیز تا حدود زیادی آن افق گسترده را نیز از دست داده است و اساسا دست بالا را در جنبش زنان ندارد.با این اوصاف واضح است كه ما شاهد جنبش زنانی با  افق روشن و تحرك بالا نیستیم. جریانات غالب بر جنبش زنان یعنی لیبرل فمینیستها تا حدود زیادی به منتهی آمال خود رسیدند. هر چند كه تمام بخشهای جنبش زنان بخصوص بخش رادیكال و سوسیالیست آن در تمام مصافهای مهم دخیل بودند و از دستاوردهای حاصله بهره مند.  مطالبات حقوقی چون حق طلاق٬ سرپرستی كودك٬ سقط جنین٬ داشتن فرصتهای برابر برای رسیدن به مقامات دولتی٬ قضایی و حتی نظامی٬ قوانین مربوط به مقابله با آزار جنسی٬ برخورداری از مكانها امن (شلترها) در صورت مواجهه با خشونت و زن آزاری شوهران٬ حقوق برابر در ازای كار برابر٬ وضع قوانین مربوط به ممنوعیت تبعیض در محیط كار و غیره. البته این به این معنی نیست كه زنان در غرب به تمام خواسته های خود دست یافته اند و یا تبعیض بر اساس جنسیت از بین رفته است. چرا كه كماكان ما شاهد آن هستیم كه درصد زنان در سطح رهبری احزاب و پارلمانها و دولت بسیار پایین است. هنوز شاهد آن هستیم كه هر روزه هزاران زن مورد تجاوز و آزار قرار میگیرند و یا هنوز نرخ مزد زنان كاركن پایین تر از مردان است و یا درصد فقر در بین زنان بسیار بالا است و یا كماكان این زنان هستند كه از كودكان نگهداری میكنند و یا در ازاری كار خانگی مزدی نمیگیرند.  به این لیست میتوان همچنان افزود. اما واقعیت این است كه بخش اصلی رهبری جنبش زنان به آن چه كه دست یافته قانع شده است و بخش رادیكال و سوسیالیست آن بخصوص پس از تهاجم همجانبه راست عقب نشسته و افق و برنامه روشنی برای تعرض ندارد. یك مسئله دیگر این است كه بخش بزرگی از فعالین جنبش زنان امروزه در غرب جزو سیستم و در آن جذب شده اند. اگر توجه كنید در راس صدها سازمان و نهاد دولتی و غیر دولتی كه از خود دولت فاند (پول) میگیرند را همان فعالینی تشكیل میدهند كه تا دیروز در خیابانها برای حقوق زنان میجنگیدند. در تمام شلترها و سازمانهایی كه به زنان در زمینه ها مختلف سرویس میدهند خود تا دیروز با جیب خالی میدان دار مبارزه بوده اند. اما امروز اینها حتی نقش بازدارنده را در حركتها رادیكال ایفا میكنند. 

اما در مورد میزان همراهی با جنبش زنان در كشورهای اسلام زده باید بگویم بخش اعظم اینها یا پاسیف هستند و یا در بهترین حالت (یا بدترین حالت) بدنبال جریانات به اصطلاح فمینیستهای اسلامی هستند. تا اآنجا كه به جناح به اصطلاح چپ برمیگردد٬ یعنی همان سوسیالیستها٬ بخشی بزرگی دربست در خدمت جریانات اسلامی از نوع فالانژ آن درآمده اند و كاملا در قبال اسلام سیاسی و جنایات آنها بر علیه زنان در خاورمیانه و كشورهای به اصطلاح اسلامی سكوت كرده اند. اینها معتقدند كه جنبش اسلامی بر علیه امپریالیسم است و هر گونه تعرض و افشاگری علیه آنها را با دیده مشكوك نگاه میكنند و یا طرفداری از امپریالیسم میدانند. همینها بودند كه وقتی دخالت فعال و رادیكال ما را در روز جهانی زن جهت افشای اسلام و جنایات آن میدیدند نتوانستند پس از چند سال تحمل آوردند و عملا مانع دخالت ما در سازماندهی برنامه ها شدند. البته یك واقعیت دیگر در مورد این بخش این است كه خیلی ایزوله و سكت اند.

جریانات لیبرال در جنبش زنان در غرب با فانوس دنبال گروهها و شخصیتهای میگردند كه میخواهند در اسلام و جنبش اسلامی اصلاحات كنند و آن را برای زنان كم ضرر. نمونه های آن را ما بخصوص در جنبش علیه دادگاههای اسلامی در كانادا دیدیم. خیلی از سازمانها با سابقه و عریض و طویل ضمن حمایت از كمپین ما رفته بودند پشت یك گروه اسلامی زنان كه تا دقایق آخر لنگان و لنگان در صف معترضین علیه قانون به اصطلاح حكمیت ۱۹۹۱ انتاریو  بود. هر جا كنفرانسی از فمینیستهای اسلامی است اینها آتش بیار معركه اند. نمونه اش كنفرانسی بود كه در ماه اكتبر در بارسلون اسپانیا برپا شده بود. همینها هستند كه مشوق دادن بودجه ۵۶ میلیونی به گروههای اسلامی در نیجریه اند تا قوانین شریعه را آنچنان اصلاح كنند كه زنان این كشور كمتر آسیب ببینند. برای امثال سیما سمار وزیر امور زنان كرزای٬ كه سه ماه هم بیشتر تحملش نكردند٬ آنچنان توری راه انداختند كه یك صدم آن را برای مبارزان رادیكال جنبش زنان از خاورمیانه انجام نمی دهند. و یا مورد شیرین عبادی در این زمینه خیلی گویاست.

با همه این اوصاف ما راه مان را در جنبش زنان در غرب تا حدود زیادی گشودیم. با موانع زیادی از طرف بخشهای مختلف جنبش فمینیستی مواجهه شدیم ولی با پیگیری و جدیت و تاكید بر حقوق پایه ای زنان چه در خود غرب و چه در كشورهای اسلام زده توانستیم تا حدود زیادی به پیروزیها و موفقیتهای بزرگ دست یابیم. ما با تاكید بر حقوق جهانشمول زنان٬ با مبارزه علیه نسبیت فرهنگی و مولتی كالچرالیسم و دخالت مذهب در زندگی زنان و نقش سركوبگرایانه مذهب٬ با تاكید بر مدرنیسم و سكولاریسم توانستیم تا حدود زیاد یك قطب رادیكالی را در این جنبش ایجاد كنیم. مبارزه سر سخت ما علیه قتلهای ناموسی٬ علیه دادگاههای اسلامی٬ علیه حجاب كودكان٬ علیه مدارس مذهبی و در راس آن علیه مدارس اسلامی٬ علیه امتیاز دهی به گروههای مذهبی امروز ما را به یك چهری آشنا در مقیاس بین المللی تبدیل كرده است. ما را به یك سخنگویی میلیتنت زنان بدل كرده است. بنحوی كه حتی در امور مربوط به حقوق زنان در غرب نیز به ما مراجعه میكنند و چشمها به سمت ماست. امروز مابا یك شبكه بسیار بزرگی در سطح جهانی مرتبطیم كه به ما نزدیكند و در سطوح مختلف با ما همكاری میكنند. اینها آن هسته اصلی هستند كه میتوان با اتكا به آن تحول عظیمی را نه تنها در مقیاس مبارزه زنان در كشورهای اسلام زده بلكه در مقیاس جهانی در جنبش زنان ایجاد كرد. این را فراموش نمیكنم كه در فردای تظاهرات بین المللی علیه دادگاههای اسلامی در كانادإ یعنی ۸ سپتامبر ۲۰۰۵ یكی از فعالین بسیار قدیمی جنبش زنان طی یك نامه میگفت ”ما سالهای بود كه چنین جنبشی را به خود ندیده بودیم. شما یك بار دیگر دارید روح رزمندگی گذشته را به ما بازمیگردانید.”     

محمدرضا پویا:  آذر ماجدی  پدیده خودکشی و مسله صیغه و چند همسری از معضلات بزرگ جامعه ایران هستند.

من آماری را چند هفته پیش در مورد خودکشی زنان در ایران دیدم واقعا تکان دهنده است. این چه پدیده ایی است؟ چرا اینگونه وسیع شده است؟

در مورد صیغه؛ چه می گویید؟ این هم  پدیده ای است که زنان روزانه با آن درگیر هستند. از یکطرف آمار طلاق بالا رفته است از طرف دیگر صیغه در جامعه شیوع پیدا کرده است. برخی جریانات  با اشاره به همین مسله معتقدند که چون جامعه مذهبی است زنان به چند همسری تمکین می کنند. شما در این مورد چه می گویید؟ فراخوانتان در این مورد چیست؟ بعضی ها استدلال می کنند که زنان در ایران هیچگونه تامین اجتماعی ندارند و با صیغه شدن در واقع خود را از مهلکه فقر اقتصادی بدر می کنند  شما چه استدلالی در این مورد دارید؟

آذر ماجدی: خودکشی نتیجه افسردگی شدید است. کسانی که دچار افسردگی شدید هستند بعضا دست به خودکشی میزنند. در ایران آمار افسردگی بسیار بالا است، بویژه میان زنان و دختران. افسردگی یک بیماری روانی است که دلایل مختلفی دارد. بعضا دلائل ژنتیکی یا دلائل فیزیولوژیک دارد. ولی بسیا